07222019دوشنبه
Last updateشنبه, 06 می 3882 2pm
کد خبر: ۹۸۰۱۲۴3750

یادداشتی به یاد شهید موسی صادقی التپه

به قلم ـ فرزانه حسنی 

خبرنگار شوش نیوز در شهرستان بهشهر

شهید! خوشحالم که هستی تا نجوا کنم برایت آرزوهایم را ، سلام ای روح پاک و آسمانی! ای فرياد رسای الله اكبر! ای طنين زيبای حقيقت! سلام ای برگزيده اسوه‌ رشادت، اسطوره دلاوری، سلام بر تو و نجابتت!

درود بر اشک و لبخند خدا گونه‌ات و سوگند به لحظه ملكوت، سوگند به بوی اقاقيا به ثانيه های نور و غايت و نهايتت.

بیستم فروردین ماه ۱۳۹۸ مصادف شد با روز ولادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین و به روز پاسدار نامگذاری شد و امروز بهونه ای شد تا یادداشتی را تقدیم پاسدار شهید "موسی صادقی التپه" کنم.

قلم به دست می گيرم، می خواهم از این شهید والامقام بنویسم که چند وقت پیش خوابش را دیده ام و آن شب حرف هایی به این بنده حقیر زد که زندگیم دگرگون شد و این امید شیرینی که اصلا نمیخواهم با چیزی عوضش کنم.

پس شروع میکنم به نوشتن و می گویم از همان الف ابتدا تا كلمه به كلمه حرفهای ناگفته هایم، می نویسم بر روی كاغذ تا شايد آرام بگيرم!

می گویم از همان شبی كه تو را در خواب دیده ام و آرزوهای بر زبان آمده ام سوار بر اسب آمين شد و به آسمان رفت و از پس اجابتش سر بلند كردم و ديدم رويای شيرين به حقيقت تبديل شد.

و من امروز به همراه برادر و زن داداشت آمده ام كنارت، كنار مزار پاكت زانو زده ام و حال كه لايق ديدار شده ام اشک از روی گونه پاک می كنم و به اين می انديشم كه چه خوب است كه تو هستی ،هستی تا گوش كنی درد و دل های پنهانم را، تا كه نجوا كنم برايت آرزوهايم را...


اما حضورت اينجا كنارم تا اين حد نزديک به قلبم ندا داد كه خدا دوباره من را به تو رساند تا در پس تيرگی های زمانه به ياد آورم چگونه به خاطر آرامش ما جنگيدی و رفتی، رفتی تا كه امروز به حرمت نامت به خودم اجازه بدهم برای قطره، قطره خونی كه برای وطنم دادی ، به جای مادرت خاک برسر بريزم و به جای خواهری كه امروز نيازمند پشتوانه گرم توست، شيون سر دهم و به جای فرزندت، بیقراری كنم و بهانه بابا، بابا بگيرم و به جای همسرت ناله سر دهم وهمچون كوهی قامت خميده، آرام و متين همچون پدرت اشک بيصدا بريزم.

ناله امانم را بريده با صدايی خفه شده در گلويم از پس همه تنهایی هايم صدايت مي زنم... برادرم، موسی جان...

شهید عزیز تو رفتی، بی آنکه لحظه‏ای تردید کنی، بی آن‏که لحظه‏ای درنگ کنی در رفتن یا ماندن!

موسی جان! رفتی بی آنکه، دلبستگی‏ هایت را مرور کنی و آرزوهایت را بارور...


در رفتن، شتابی عجیب داشتی و در ماندن، اکراهی عمیق! مطمئن بودی راه، درست است، از جاده، از سفر نمی ‏ترسیدی! فهمیده بودی آخر این جاده، دل کندن از خاک، بلند شدن، اوج گرفتن و پرواز است.

درود بر شرافتت و درود بر تو ای شهید خوشنام مازنی، درود...

بد نیست بدانیم شهدا به استقبال کاری رفتند که همه از آن می ترسیم

ولی ای شهید تو با لبی خندان شربت شهادت را نوشیدی!

به خاطر عزت پشت پا به لذت زدی!

و من خدا را قسم میدهم به خون تو، خونی که برای حفظ ارزش ها ریخته شده تا نگذارد انقلاب به دست نا اهلان بیفتد.

امیدوارم امانت داران خوبی باشیم و خود را مدیون این خون ها بدانیم.

نمی گویم آرامش یا آسایشم را مدیون تو هستم.

شهید خوبم! به سبکبال رفتنت غبطه می خورم، غبطه می خورم به عشق و ایثارت، که راه هرگونه توجیه برای نرفتن را بست.

«شهید زنده هست»

و من به وجود امام زمان (عج) قسم ات میدهم که اجازه ندهی راه و رسم جوانمردی و خون بهای تان تاریخ انقضا داشته باشد.

همواره راهنما و مدافع راه تان باشید.

در آخر چشمانم را باز میکنم و به آسمان مینگرم... آسمان هم، رنگ خون را به خود گرفته است! آسمان نیز با زبان بی زبانی می گوید؛ "شهدا شرمنده ایم"

خدايا! خدای مهربان به حرمت شهدای والامقامت كمكمان كن تا به اندازه آنهایی كه حضور شهدا قلبشان را سبز و گرم كرد و يا زهرا گفتند به حجاب فاطمی و همه آنهایی كه يا علی گفتند به غيرت حسينی، ماهم آنی شويم كه تو می خواهی.

مختصری از زندگینامه شهیدپاسدار شهید موسی صادقی در سال ۴۲ در روستای خوشنام «التپه» از توابع شهرستان بهشهر دیده به جهان گشود.

او در خانواده متدین بزرگ شد و در دوران کودکی به رکوع و سجود درگاه الهی و قرایت قران عشق و علاقه خاصی داشت.

Bingo sites http://gbetting.co.uk/bingo with sign up bonuses

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست